به نام خدا و براي خدا
حسن روحاني که جهت دلجوئي از مردم صبور اهواز در مورخ 4 اسفند 95 به آن سامان سفر کرده بود، لکن از روبرو شدن با مردم پرهيز و تنها در کارگروه ملي مبارزه با ريزگردها و شوراي اداري استان خوزستان شرکت کرده و مسئله ريزگردها را به عدم اجراء فريضه امر به معروف و نهي از منکر دانست و گفت: «اينکه در روايات آمده اگر معروف را زيرپا گذاشتيم و اگر منکر ترک شد عذاب الهي مي آيد برخي عذاب ها همين مي شود که مي بينيم. اين نيست که چون دروغ گفتيم سيل مي آيد نه دامنه منکر فقط نماز و دعا نيست و خيلي گسترده تر است.»
سال 1361 در منطقه عملياتي رمضان، وقتي مي خواستم وضو بگيرم، حجم ريزگردها آنقدر زياد بود، که آب به همراه خاک، از صورت و دستها بصورت گل جاري مي گرديد و عملا وضو را باطل مي کرد و لذا بايد به جناب روحاني ياد آور شد، مگر آن روزها به اندازه امروز، منکرات در جامعه زياد بوده است؟! البته خداوند نعمتهايش را بخاطر فراموشي امر به معروف و نهي از منکر از مردم سلب مي کند، اما چرا با تزوير و نفاق، بي عرضگي دولت غربزده و غيرانقلابي را به پاي گناه احتمالي مردم اهواز مي نويسند؟! آيا مسئولين بي کفايت و ليبرال، موجب عذاب الهي نيستند؟!
اگر بپذيريم که زير پا گذاشتن معروف و ترک منکر توسط مردم خوزستان، موجب ريزگردها شده، پس اولين متهم آن رئيس جمهوري است که تحت عناوين مختلف با اجراء فريضه امر به معروف و نهي از منکر نخالفت ورزيده! که به دو مورد اشاره مي نمايم: 1- تنها رئيس جمهوري که مقابل ابلاغ قانون امر به معروف و نهي از منکر، آنهم پس از تصويب مجلس ايستاد، شحص جناب حسن روحاني است که به همين منظور عمامه بر سر دارد!!!! 2- حسن روحاني در مخالفت با امر به معروف مي گويد: «اينقدر در زندگي مردم مداخله نکنيد، ولو به خاطر دلسوزي؛ بگذاريم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمي توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد.» (3 خرداد 1393)
البته ملت و مردم اهواز مي دانند، که رئيس جمهور به دلخواه به اهواز نرفته، بلکه فشار افکار عمومي و دخالت رهبر معظم انقلاب در خصوص رسيدگي به وضعيت مردم خوزستان، سبب اين سفر گرديد و گرنه جريان اشرافيت غربزده خود را ملزم به پاسخگوئي نمي دانند.
زبان حال حاج حسن روحاني شعر معروف پروين اعتصماي است که گويد:
| محتسب، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت | مست گفت اي دوست، اين پيراهن است، افسار نيست |
| گفت: مستي، زان سبب افتان و خيزان ميروي | گفت: جرم راه رفتن نيست، ره هموار نيست |
| گفت: ميبايد تو را تا خانه ي قاضي برم | گفت: رو صبح آي، قاضي نيمه شب بيدار نيست |
| گفت: نزديک است والي را سراي، آنجا شويم | گفت: والي از کجا در خانه ي خمار نيست |
| گفت: تا داروغه را گوئيم، در مسجد بخواب | گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نيست |
| گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان | گفت: کار شرع، کار درهم و دينار نيست |
| گفت: از بهر غرامت، جامه ات بيرون کنم | گفت: پوسيدست، جز نقشي ز پود و تار نيست |
| گفت: آگه نيستي کز سر در افتادت کلاه | گفت: در سر عقل بايد، بي کلاهي عار نيست |
| گفت: مي بسيار خوردي، زان چنين بيخود شدي | گفت: اي بيهوده گو، حرف کم و بسيار نيست |
| گفت: بايد حد زند هشيار مردم، مست را | گفت: هوشياري بيار، اينجا کسي هشيار نيست |
والسلام
برچسب:
نویسنده: آراد قنبری